تبليغاتX
anna-in-wonderland
  anna-in-wonderland

 

داستانک1

دوشنبه نهم آذر 1388

 

 

مسواک-آپارتمان-حلقه

هر شب موقع مسواک زدن میدیدمش.چپ دست بود.مثل من از پنجره سرویس بهداشتی بیرون رو نگاه می کرد. آپارتمان من درست روبروی آپارتمانش بود.خیلی وقت بود که میدیدمش و بهش فکر میکردم.

خیلی دلم میخواست بدونم که اونم به من فکر میکنه یا نه؟ اگر احساسش به من همون احساسی بود که من بهش داشتم حتما بهش پیشنهاد...

چند شب پیش خونه اش خیلی شلوغ بود.فکر کردم شاید تولدش بوده باشه. واسش هدیه تولد خریدم تا به این بهانه حرف دلم روبهش بزنم. یه انگشتر خیلی قشنگ...

وقتی در زدم با یه لبخند شیرین اومد بیرون و سلام کرد. هدیه رو رو که دادم با دست چپش ازم گرفت.

وای خدای من....

حلقه دستش کرده بود...

 

پ.ن: ازاین به بعد نوشتن داستانک هم به مطالب وبلاگم اضافه میشه.اگه از خودم نبود اسم نویسنده ی داستانک رو ذکر میکنم .

 

 

اوه!

دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388

 

چقدر کارباید انجام بدم این ترم.!

خسته شدم....

 

 

مردان سرزمین مرا چه شده است؟؟؟

چهارشنبه ششم آبان 1388

 

مخاطبین این مطلب کاملا معلوم الحال اند پس شما که مثل آنها نیستید به خودتان نگیرید

 من یک دانشجو هستم که در شهری درس میخونم که محل تولد و زندگی من نیست اما از آنجایی که چند نسل پیشتر من اهواز زندگی میکردن و میکنن انقدر توو این شهر رفت و آمد و زندگی کردم که با شهر خودم هیچ فرقی نداره و با  آدماش غریبه نیستم اما..

اما چرا از این آدما میترسم؟ چرا نمی تونم با امنیت خاطر توو خیابوناش قدم بزنم؟؟

برای من به عنوان یه دختر. ( دخترهایی که پوشش مناسبی دارند رو میگم بقیه شامل این بحث نمیشن اما دلیلی هم نداره که کسی به خودش اجازه تعرض به دختری رو هم که حجاب خوبی نداره بده)

راه رفتن بین آدمهایی با نگاه های مریض...

 

اپیزد اول: جاده دزفول-اهواز:

برای کاری بلوتوثم رو روشن کردم.

مردی که مرد نیست...

 

اپیزود دوم: اهواز-معاونت دانشجویی:

مردی که مرد نیست...

نمی دونم از در معاونت اومد بیرون یا فقط از بیرونش رد شد؟

این نامرد...

 

اپیزود سوم: اهواز- نادری:

با دوستم میرفتیم سینما. رفتنی عجله داشتیم که به فیلم برسیم بدون تعلل و به سرعت رد میشدیم از همه. برگشتنی فرصت بیشتری داشتیم و کمی آهسته تر راه میرفتیم.

مردی که مرد نیست...

 

اپیزود چهارم: اهواز-نادری- پاساژ کارون:

نگاه های مریض این مردهایی که مرد نیستند رو نمیتونم تحمل کنم.از نگاه کردن به چهره ها و چشم ها وحشت میکنم.-سرم رو میندازم پایین- کف پاساژ از این نگاه های کثیف ، تمیز تره...

اپیزود پنجم: اهواز-ساعت:

میخوام تاکسی بگیرم برم ترمینال. انواع و اقسام ماشینها در حالی که هنوز هوا روشنه: بوق ، چراغ و ...

 

اپیزود ششم:اهواز -سه راه- دور میدون:

میخوام از عرض خیابون رد شم راننده یه وانت ( خیلی معلوم الحال!)...

دستفروش های دم ورودی ترمینال:

خانوم...! خانوم.....!!  خانوم.....!!!!

 انقدر با عجله از اونجا رد میشم که نخاله های ساختمانی رو ندیدم و چند تا تیکه آجر رو شوت کردم و نزدیک بود با صورت بخورم زمین!

 

این ها تنها نمونه های کوچیکی از انواع مزاحمت های نامردان سرزمین من است!

دیگه نمیشه از کلمه مرد براشون استفاده کرد

غیرت مردای ایرانی کجا رفته؟؟؟

کسانی که فقط دنبال فرصتی اند برای سوء استفاده. حالا هر جوری شده : کلامی ، چشمی و حتی.....!!

چرا این آدما به خودشون اجازه میدن هر کاری...

واقعا گفتن این نقطه چینا سخت وآزار دهنده است....

 

پ.ن۱: اهواز رو گفتم نه به این خاطر که توو دزفول یا شهرهای دیگه این مزاحمت ها وجود ندارن، نه

چون رفت و آمدم اونجا بیشتره این چیزا رو هم بیشتر حس میکنم.فقط همین.

پ.ن۲: مثل اینکه لازم شد بگم که این اتفاقات توو یه روز نبود اینا تقریبا مربوط به دو هفته اخیر هستش و دیگه اینکه حجاب من کامله و مشکلی نداره و اینکه اوصولا زیاد از خوابگاه بیرون نمیرم هر چند وقت با بچه ها میریم سینما و گاهی میرم خونه اقوام حتی کتاب بخوام یا از کسی میگیرم یا دوستامو میگم واسه منم بخرن.

پ.ن۳:  به هیچکدوم اجازه ندادم به هدفشون برسن!

 

 

هدف

جمعه یکم آبان 1388

 

میگه:

ماه را هدف قرار بده تا اگر هم به خطا رفتی جایی میان ستارگان سر در آوری...

 

 
 

anna


 

موضوعات

داستانک های من
اتوبوس نوشته ها
آشنایی!
 

آرشيو مطالب

آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
تیر 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385